تبليغاتX
حرفی از آن هزاران

حرفی از آن هزاران

قلم گوياترين ابزاري است كه از جانب انسان سخن مي‌گويد

هاشمي سخن بگو!

 

هاشمي سخن بگو!

 

از سال‌هاي سخت و سياه ستم!

از انس با قرآن در گوشه‌ي زندان!

از روزگار دشوار جنگ و جهاد!

از روزهاي تلخ‌تر از زهر قطعنامه!

از لحظه‌هاي تنهايي و غربت و مظلوميت!

از جفاي دشمن دانا و لطمه‌ي دوست نادان!

از افراطي‌ها و تفريطي‌ها!

از حسودان كينه‌توز و كينه‌توزان جاه‌طلب و جاه‌طلبان بي‌اخلاق!

ناگفته‌هاي دل دريايي تو داستان تلخ و شيرين زندگي چند نسل اين سرزمين است!

 

هاشمي سخن بگو!

تا جوان مؤمن ما اگر بار ديگر اراده كرد قربه الي‌الله آبروي كسي را بر باد دهد، اندكي تأمل كند!

تا بدانند با هيجان و احساسات و ادعا و داد و فرياد و لاف و گزاف نمي‌توان كاري از پيش برد!

تا نااهلان و نامحرمان ميدان‌دار نشوند و دلسوزان حقيقي انقلاب و كشور كنج عزلت نگزينند!

تا جوان ما را به سكه‌ي جعل و نسخه‌ي بَدَل نفريبند!

تا حزب‌لات جاي حزب‌الله را نگيرد!

 

هاشمي سخن بگو!

كه صداقت و اعتدال در اين ديار هم‌چنان غريب است!

كه توهين و تهمت و تخريب و شايعه در اين سرزمين هم‌چنان يكه‌تاز و جان‌گداز است!

كه بازار نامردي و ناجوان‌مردي در اين شهر هم‌چنان گرم است!

 

هاشمي سخن نگويد،

من و تويي كه رو به فردا داريم، هرگز به‌درستي درنخواهيم يافت كه بر اين ديار چه رفته و بر اين سرزمين چه گذشته!

هاشمي سخن نگويد،

با منافقان زيرك و مقدس‌نمايان احمق و رياكاران عوام‌فريب و با آن‌ها كه در اين‌سو و آن‌سو همه‌ي هستي و داروندار اين كشور و انقلاب را نشانه رفته‌اند، چه خواهيم كرد؟

هاشمي سخن نگويد،

با آن‌ها كه در تمام سال‌هاي سخت پشت سر نه رنجي بردند و نه خون دادند و نه خون دل خوردند و تنها كنج عافيت گزيدند و امروز دايه‌ي مهربان‌تر از مادر شده‌اند و به هزارويك آسمان و ريسمان و توجيه و مغالطه خويشتن را چونان قديسي بي‌مثال مي‌نمايانند و خدمت‌گزاران حقيقي و جهادگران واقعي را به تهمت‌هاي بي‌اساس و برچسب‌هاي بي‌دوام از صحنه مي‌رانند و به كم‌تر از ارضاي تمام و كمال خودخواهي و انحصارطلبي خويش و طرد و تحقير ديگران بسنده نمي‌كنند، چه خواهيم كرد؟

هاشمي سخن نگويد،

در روزگار فتنه و فريب، با انبوهي از دروغ و تهمت و شايعه كه گاه استوارترين انسان‌ها را نيز به ترديد و بدبيني مي‌افكند، چه خواهيم كرد؟

 

هاشمي سخن بگو!

تا نگويند در زنده‌كشي و مرده‌پرستي بي‌نظيريم!

تا نگويند بيش‌ترين تاريخ و كم‌ترين حافظه‌ي تاريخي را داريم!

تا تكرار چندباره‌ي اشتباهات و تندروي‌ها و كندروي‌ها، سرمايه‌هاي ما را به باد فنا ندهد!

 

هاشمي سخن بگو!

كه بغض سنگين و اندوه بي‌پايان ما در سوگ اخلاق و عقل و تقوا نزديك است كه ما را خُرد كند و در هم شكند!

كه سينه‌ي به‌تنگ آمده از زخم روزگار، سر فرياد دارد!

كه خون دل و اشك ديده، امان نمي‌دهد!

 

هاشمي سخن بگو!

روزگار صبر و سكوت گذشته است!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 7:57  توسط کورش هادیان  | 

بالاخره منتشر شد! سده های سروری

 

اول سلام!

دوم، تسليت ايام سوگواري حضرت سيدالشهدا(ع)

سوم، پوزش به‌خاطر غيبتي چندماهه كه البته دست‌كم براي خودم عذري موجه دارم!

چهارم، سپاس از همه‌ي دوستاني كه در اين مدت مرا شرمنده‌ي لطف و همراهي خويش كردند!

نزديك يك سال بود كه پي‌گير انتشار پايان‌نامه‌ي كارشناسي‌ارشد، با موضوع تاريخ كردستان اردلان، در قالب يك كتاب بودم. در نهايت روز 22 آذر 89 اين تلاش به‌انجام رسيد و كتاب «سده‌هاي سروري» منتشر شد.

از نظر شخصي، خوشحالم كه توانسته‌ام گامي هرچند كوچك در مسير معرفي واقع‌بينانه‌ي تاريخ كرد و كردستان به‌عنوان بخش مهم و اثرگذاري از تاريخ ايران بزرگ بردارم.

در عين حال از نظر اجتماعي نمي‌توانم اندوه و افسوس خود را از مشكلات بي‌شمار و موانع بسيار كه در مسير پژوهش و تحقيق و انتشار كتاب و مقاله براي علاقه‌منداني كه گام در اين عرصه مي‌گذارند، پنهان كنم. شرح آن را به‌جاي ديگر واگذار مي‌كنم و كام خود و دوستان عزيز را تلخ نمي‌كنم.

خلاصه‌اي ناقص از مطالب كتاب

حكومت محلي اردلان به عنوان يكي از حكومت‌هاي كردي كه قرن‌ها بخش‌هايي از مناطق كردنشين غرب ايران را به عنوان قلمرو در اختيار داشته خاستگاهي ايراني و كردي داشته و لااقل از اواسط قرن دهم هجري قمري داراي تاريخ روشن و مستند است. بر پايه‌ي آن‌چه در منابع انعكاس يافته است، نزديك به 40 تن از حاكمان خاندان كرد اردلان در بخشي از مناطق كردنشين غرب كشور كه به همين نام شهرت يافت، حدود 330 سال (از اواسط قرن دهم تا سال 1284 هجري قمري)حكومت كردند. مركزيت اين حكوت طي مدت مذكور در چهار نوبت جابه‌جا شده و تغيير يافته و در نهايت شهر سنندج به عنوان مركز حكومت محلي اردلان انتخاب و تثبيت شده است. 

حكومت اردلان در مقايسه با ديگر حكومت‌هاي محلي جايگاهي والا و بلندمرتبه داشته و دست كم در بخش‌هايي از دوره‌ي صفويه در رديف چهار ايالت ويژه و برتر به شمار مي‌رفته است. از حاكمان اردلان اغلب با لقب «والي» كه عالي‌ترين عنوان اطلاق شده به حكام ايالات بوده، ياد شده است.

بررسي روند تاريخي حكومت محلي اردلان نشان مي‌دهد كه هر چه از دوره‌ي صفويه به دوران قاجار نزديك مي‌شويم، پيوند و همبستگي خاندان اردلان با دولت مركزي افزايش يافته و اين امر در اشتراك در مذهب، گسترش پيوندهاي سببي، حضور عناصري از خاندان اردلان در حكومت مركزي و امثال آن نمود مي‌يابد.

خاندان اردلان هر چند از نظر قومي، كرد و از نظر مذهبي، لااقل در مقاطعي، اهل‌سنت بوده‌اند اما بر اساس شاخص‌هاي قومي و مذهبي ميان خود و ديگران حد فاصل و خط حائلي ترسيم نكرده و بر مدار تعصبات قومي و مذهبي به صف‌بندي و جبهه‌آرايي نپرداخته‌اند. به عكس در برخي موارد با مناطق هم‌جوار خود كه از شاخه‌هاي مختلف قوم كرد و گاه از پيروان اهل‌سنت بوده‌اند به رويارويي و نبرد پرداخته‌اند.

حكومت محلي اردلان ظهور و افولي نسبتاً طبيعي داشته و مانند بسياري سلسله‌هاي ديگر پس از شكل‌گيري و رسيدن به اوج قدرت و اقتدار در سراشيب سقوط قرار گرفته و در نهايت هر چند پايان عمر اين حكومت به نام ناصرالدين‌شاه قاجار ثبت شده اما در واقع تحولات سال‌هاي پاياني حكومت اردلان نشان از تشتت، ضعف و آشفتگي دروني و تا حدي نارضايتي اهالي از عملكرد حاكمان اين خاندان دارد.

بررسي ابعاد گوناگون تحولات تاريخي حكومت محلي اردلان مانند هر حكومت ديگر، اين واقعيت را براي ناظر منصف بيش از پيش آشكار مي‌سازد كه آن‌چه در نهايت بيشترين تأثير و مهم‌ترين جايگاه را در روند شكل‌گيري تحولات به خود اختصاص مي‌دهد نه تمايلات قومي و محلي است و نه گرايش‌هاي مذهبي و فرقه‌اي و نه جاه‌طلبي‌هاي زورمدارانه، بلكه بيش و پيش از همه اشتياق انسان براي حركت در مسير فعليت بخشيدن به نيازها و آرمان‌هاي فطري خويش به ويژه پي‌جويي عدالت فردي و اجتماعي و كرامت انساني است. روي ديگر اين سخن آن است كه صرف اشتراك در قوميت، مليت، مذهب و جهت‌گيري فكري و سياسي براي ارتقاي سطح تفاهم و همگرايي ميان حاكميت و جامعه كفايت نمي‌كند و شرط لازم براي ماندگاري طبيعي يك حكومت، رعايت حرمت و كرامت اتباع خويش و توجه و تلاش ويژه براي تحقق عدالت جمعي است.

حكومت اردلان هرچند حكومتي محلي و برخاسته از متن و بطن مردم و فرهنگ و مذهب و عرف و آداب و رسوم منطقه و سرزمين خويش بود اما هرگاه از مدار عدالت و انصاف به سمت بيداد و ستم منحرف مي‌شد، نخستين كساني كه در مقابل آن مي‌ايستادند و حتي به دربار صفوي و قاجار كه از نظر قومي و مذهبي سنخيتي با آنان نداشت، شكوه و شكايت مي‌بردند، اهالي و اتباع منطقه بودند.

نكته‌ي قابل تأملي كه از بررسي روابط حكومت محلي اردلان و دولت مركزي استنباط مي‌شود اين است كه هرگاه نگرش قومي يا مذهبي صِرف، جايگزين نگاه حاكميتي شده و حكومت مركزي، اتباع و شهروندان خويش را به‌چشم پيروان يا مخالفان يك مذهب يا قوم خاص بنگرد و جايگاه خود را از حاكميتِ مدافع تمامي شهروندان تا سطح حامي يك جريان قومي يا مذهبي خاص تنزل دهد، تنش‌ها و شكاف‌هاي قومي و مذهبي در سطوح مختلف جامعه فعليت و تعميق مي‌يابد. به ديگر سخن، هر چه دولت مركزي زاويه‌ي ديد خود را گسترش داده و از منظري فراگير به بدنه‌ي جامعه بنگرد، انسجام جامعه و پايداري و ماندگاري حكومت فزوني خواهد يافت.

 

پي‌نوشت:

قابل توجه دوست خوبم كامران در وبلاگ رهاتر از آتش! گاهي به‌خاطر اين‌كه اهل سنندج است، به او غبطه مي‌خورم.

اگر دوستان بپرسند كتاب در كجا و كدام كتاب‌فروشي و انتشاراتي پيدا مي‌شود، بايد به‌عرض برسانم كه در اين يك سال هفت‌خوان چاپ و انتشار را پشت سر گذاشته‌ و از اين پس بايد در فكر توزيع آن باشم. اميدوارم از هم‌فكري و همراهي دوستان خوبم بهره‌مند شوم.

از همه‌ي دوستان و همراهاني كه در مسير آماده شدن كتاب براي انتشار، لطف خود را از بنده دريغ نداشتند، به‌ويژه دوست خوب و خوش‌ذوقم جناب آقاي پرويز دانشمندي كه زحمت طراحي جلد را متقبل شدند، بي‌نهايت سپاس‌گزارم.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 22:31  توسط کورش هادیان  | 

انديشه را با ويراني نسبتي نيست!

 

گفتند دانشگاهي كه چنين باشد و چنان نباشد،

بايد ويران شود و با خاك يكسان!

چه بايد گفت؟

مي‌گويم بعيد است و بسيار بعيد است كساني بخواهند دانشگاه به‌جاي نويسنده و پژوهش‌گر و انديشمند، مريد و فدايي و قزلباش بيرون بدهد!

آزادانديشي و روح تحقيق و پرسش و جستجو، 

همه‌ي آن چيزي است كه دانشگاه به آن زنده است و در غياب اين‌ها، 

سنگ و آجري روي هم باشد يا نباشد، فرقي نمي‌كند!

تأكيد بيش از حد بر ظواهر و پنهان شدن پشت مفاهيم، تنها ضعف انسان را آشكار مي‌كند!

آن‌كه متولي انديشه است و اهل انديشه و دوست‌دار انديشه، 

هرگز از ويراني و خاك و تباهي سخن نمي‌گويد!

انديشه را با ويراني نسبتي نيست!


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 6:15  توسط کورش هادیان  | 

انحصار، به‌سود هيچ‌كس نيست!


 در حاشيه‌ي «کاش فيلم‌ساز بودم»

 

نوشته‌ايد و درست نوشته‌ايد كه فيلم‌ها و برنامه‌هايي كه به‌عنوان سريال‌هاي ماه رمضان و برنامه‌هاي مذهبي پخش مي‌شود، اغلب مايه و محتواي درستي ندارد و آن‌گونه كه بايد و شايد شايسته‌ي اطلاق عنوان يك برنامه‌ي ديني نيست.

و به‌درستي آرزو كرده‌ايد كه فيلم‌سازي باشيد كه برخي واقعيت‌هاي تلخ و شيرين دوروبر خود را به تصوير بكشيد و به مخاطب عرضه كنيد، بدان اميد كه به‌جاي هدر دادن سرمايه‌ها و اتلاف وقت و انرژي و امكانات، از اين همه هزينه، فايده‌اي حاصل شود.

تا اين‌جا مي‌گويم: جانا سخن از زبان ما مي‌گويي!

در ادامه چند نكته را اضافه مي‌كنم و بر اين باورم كه اين نكات در تأييد و تكميل نوشته‌ي شماست.

از خود بپرسيد و بپرسيم كه چرا فيلم‌ها و برنامه‌هاي مذهبي صداوسيما اغلب كم‌مايه است؟

آيا مراكز علمي و فرهنگي و ديني و دانشگاهي و حوزوي و تبليغي و تربيتي و امثالهم با صداوسيما همكاري نمي‌كنند؟

آيا صداوسيما علاقه‌ و انگيزه‌اي براي همكاري با آن‌ها ندارد؟‌

آيا بر روند برنامه‌سازي و فيلم‌سازي در صداوسيما شتاب‌زدگي حاكم است كه دقت، فداي سرعت و كيفيت، قرباني كميت مي‌شود؟

آيا صداوسيما براي ساختن و عرضه‌ي آثار مطلوب ديني، با تنگناهاي مالي و مشكل تأمين امكانات و ملزومات روبه‌روست؟

آيا در روند برنامه‌سازي صداوسيما در عرصه‌ي ديني، اراده و خواستي براي عرضه‌ي برنامه‌ها و آثار فاخر و عالي وجود ندارد؟

آيا مخاطب عام صداوسيما به همين برنامه‌ها قانع است و خواسته و مطالبه‌اي براي ارتقاي سطح كيفي آن‌ها ندارد؟

آيا فيلم‌سازان اين كشور محدود و منحصر به همين تعدادي هستند كه آثارشان در صداوسيما عرضه مي‌شود؟

روي ديگر اين پرسش و اين سخن آن است كه فرض كه شما فيلم‌سازي بوديد با همان انگيزه‌ها و خط فكري كه در نوشته‌تان مطرح كرده‌ايد، آيا عرصه و فرصتي براي عرضه‌ي آثار شما در صداوسيما وجود داشت؟

آيا اگر صداوسيما احساس مي‌كرد در فضايي برنامه‌سازي مي‌كند كه داراي رقيباني جدي است، باز هم سطح برنامه‌ها تا اين حد نازل بود و پرسش‌ها و اعتراضات، بي‌تأثير؟

منظور از رقيبان جدي اين است كه در ايران هم، مانند اكثر كشورهاي دنيا، قشرها و بخش‌ها و اصناف و اقوام  مختلف جامعه عملاً حق راه‌اندازي رسانه و راديو و تلويزيون را در چارچوب قوانين رسمي كشور داشته باشند و به اين ترتيب، برنامه‌سازي و فعاليت رسانه‌اي و تلويزيوني دچار انحصار نشود و با شكل‌گيري رقابتي سالم و قانوني، توليد آثار تلويزيوني، نه تنها در وادي دين بلكه در عرصه‌ي زبان و ادبيات و سياست و اخلاق و تاريخ و علم و جهان‌شناسي و امثال آن، كماً و كيفاً با رشدي روزافزون همراه باشد.

از اين پرسش‌ها و نكته‌ها كه بگذريم،

واقعيت اين است كه من هم دوست داشتم يك فيلم‌ساز باشم، 

بسیاری از جوانان مستعد این مرزوبوم نیز چنین علاقه و آرزویی دارند!

مشروط به آن‌كه رقابت باشد و انحصار نباشد!

انحصار، كشنده‌ي روح ابتكار است!

و به‌سود هيچ‌كس نيست!


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 6:14  توسط کورش هادیان  | 

شب قدر است، دست به‌دعا بر‌‌داريم !


 خدايا به ما فهمي عطا كن تا دين‌داران حقيقي را از دين‌بازان حرفه‌اي بازشناسيم و بازشناسانيم.

خدايا به ما تقوايي ببخش تا هر كه را مانند ما نمي‌انديشد، متهم نكنيم.

خدايا به ما بصيرتي ده تا فريب منافقان زيرك را نخوريم و مفتون مقدس‌هاي احمق نشويم.

خدايا به ما اخلاقي بده تا مايه‌ي شرم‌ساري اسلام و قرآن و پيامبر و اهل‌بيت نباشيم.

خدايا به ما اخلاصي عطا كن تا جاه‌طلبي و خودخواهي بي‌پايان خود را به نام مقدسات دين تو دنبال نكنيم.

خدايا به ما دانشي بده تا عالم از جاهل بازشناسيم و در دام جاهلان عالم‌نما و عوام‌فريبان بي‌دانش نيفتيم.

خدايا به دل و جان ما ظرفيتي بده تا مفاهيم والا و عميق را آن‌گونه كه هست دريابيم و آن‌ها را تا حد كج‌فهمي و قشري‌نگري خود تنزل ندهيم.

خدايا به ما صداقت و شجاعتي بده تا دروغ و تظاهر را دست‌مايه‌ي فريب اين و آن و بالا رفتن از نردبام اين جهان قرار ندهيم.

خدايا به ما عقلي بده تا دوست را از دشمن بازشناسيم و آن‌گونه كه گفته‌اي با دشمنان تندخو و با دوستان مهربان باشيم و دوست را جاي دشمن و دشمن را جاي دوست ننشانيم.

خدايا به ما فهمي عطا كن تا بدانيم و باور كنيم كه تبليغ و ترويج دين تو و راه تو بيش و پيش از لفاظي‌هاي عوام‌فريبانه نيازمند كردار صادقانه است.

خدايا به ما احساس مسئوليتي عطا كن تا همه‌ي داشته‌ها و سرمايه‌هاي مادي و معنوي يك ملت را پايمال ناداني و خودخواهي و كبر و غرور خويش نكنيم.

خدايا فهم نادرست ما را از مفهوم انتظار و مهدويت، مايه‌ي بدبيني و بيزاري جان‌هاي پاك و عقل‌هاي سليم قرار نده.

خدايا به ما بينشي عطا كن تا مصلحان روشن‌بين را از مدعيان گزافه‌گو بازشناسيم.

 آمین !

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 5:56  توسط کورش هادیان  | 

بازگشت به تير 88


اندكي بيش از يك‌سال از روزي كه آن بزرگ‌مرد روزگارديده‌ي سختي‌كشيده بر پايه‌ي آن‌چه از گذشت دوران آموخته و اندوخته بود، توصيه‌ها و راه‌كارهاي خود را براي حل و فصل و پيش‌گيري از گسترش بحران عرضه كرد، مي‌گذرد.

در اين يك‌سال و اندي چه روزهاي دشوار كه نداشتيم و چه خسارت‌هاي مادي و معنوي كه نداديم و چه مغزها كه از كشور نگريختند و چه بدبيني‌ها و بي‌اعتمادي‌ها كه گسترش نيافت و چه شكاف‌هاي سياسي و اجتماعي كه ژرف‌تر نشد!

امروز و از وراي اين همه تلخي و سختي، از جهاتي بازگشته‌ايم به تير 88 و آن‌چه آن مرد دورانديش ما را صادقانه و دلسوزانه به آن فراخوانده بود!

اگرچه به‌تجربه دريافته‌ايم آنان كه نام و نان‌شان در آشوب و تفرقه و تهمت و دروغ تأمين مي‌شود، اجازه نخواهند داد تا وحدت و وفاقي واقعي و ملي شكل گيرد، اما از سويي تا همین جا هم جاي خوشحالي است و از ديگرسو اين پرسش باقي كه آيا رسيدن به اين نقطه و اين نتيجه بدون صرف اين همه هزينه‌ي مادي و معنوي، ممكن نبود؟


+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 17:0  توسط کورش هادیان  | 

آن‌ها با واقعيت‌ها كاري ندارند!


كم نيستند كساني كه اين روزها بر پايه‌ي برداشت و استنتاج از برخي احاديت و روايات، در باب موضوع مهدويت و ظهور، به ارائه‌ي تفسيرها و تحليل‌هايي مي‌پردازند و تلاش مي‌كنند، آن‌گونه كه دوست دارند، مصداق‌هايي بيابند و بر مضمون برخي احاديث انطباق دهند!

كار اين دسته از آن‌جا كه با باورهاي ريشه‌دار جامعه سروكار دارد، مخاطبان فراواني دارد و به‌همين خاطر هرگاه منطبق با مباني اصيل اسلام نباشد، خطر فساد و افساد آن هزاران بار بيش از كساني است كه آشكارا به رويارويي با اعتقادات ديني جامعه مي‌پردازند.

مشكل اين گروه آن‌جاست كه «نقل» را از «عقل» جدا مي‌كنند و بسياري از مباني عقلي و ديني و حتي واقعيت‌هاي آشكار جامعه را ناديده مي‌انگارند تا بتوانند برداشت و تفسير خود را راست و درست جلوه دهند!

انحراف اين عده آن است كه يك‌بعدي مي‌نگرند و حركتي جامع و همه‌سونگر در چارچوب اسلام ندارند!

درد اين جماعت اين است كه نمي‌دانند يا نمي‌خواهند بدانند نه تنها تشيع، بلكه هيچ مكتب و مذهب ديگري نيز در غياب سه عنصر حياتي «اخلاق» و «عقل» و «عدالت»، محتوا و مفهومي نخواهد داشت!

معضل اين فرقه آن است كه نمي‌توانند يا نمي‌خواهند واقعيت‌هاي جامعه را ببينند و بفهمند؛

فرار مغزها، بيكاري، گراني، بي‌برنامگي، هدر رفتن سرمايه‌هاي مادي و معنوي، ركود انديشه، گسترش بي‌نظمي، رواج بي‌اخلاقي، دروغ‌هاي بزرگ، تهمت‌هاي آشكار و بسياري تلخي‌هاي گزنده و كشنده‌ي ديگر، مسئله و مشكل آنان نيست!

آن‌ها برپايه‌ي ذهنيت‌ها و توهمات خود، سخن مي‌گويند و رفتار مي‌كنند!

با واقعيت‌ها كاري ندارند!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 8:4  توسط کورش هادیان  | 

در لحظه‌هاي نور و حضور!

 

رمضان كه مي‌آيد،

حس آشنايي،

دل را به‌ تازگي مي‌خواند؛

و جان را به‌ زندگي!

 

به‌يادمان باشيد؛

در لحظه‌هاي نور و حضور!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 7:45  توسط کورش هادیان  | 

رمضان در راه است!

رمضان در راه است؛

و رتبه‌ي نخست اسراف، هنوز از آنِ ماست!

و دروغ، هم‌چنان ترجيع‌بند گفتار ماست!

و خودخواهي، بيش از هميشه، بر رفتار ما حكم‌فرماست!

مي‌دانم اين دعا، آرماني و آميخته با رؤياست،

اما؛

خدا كند رمضان كه مي‌رود،

بخشي از اين رذيله‌هاي اخلاقي را هم با خود ببرد!

خدا كند!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 1:20  توسط کورش هادیان  | 

شنونده بايد عاقل باشد!

 

اين روزها خيلي‌ها حرف مي‌زنند؛

و حرف، خيلي مي‌زنند!

بخواهيم يا نخواهيم سخناني به‌گوش مي‌رسد كه

گاه در عقل گوينده،

گاه در ديانت او،

گاه در مردانگي،

و گاه در صداقت او،

و گاهي نيز در همه‌‌ي اين‌ها يك‌جا ترديد ايجاد مي‌شود!

و همه‌ي اين‌ها به‌خاطر ماهيت و محتواي سخني است كه بر زبان رانده شده،

و يادآور اين توصيه‌ي حكيمانه‌ي اميرمؤمنان كه بيش و پيش از هر چيز بايد در اصل سخن انديشيد؛

و تداعي‌كننده‌ي اين مثل معروف و پرمغز كه:

شنونده بايد عاقل باشد!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 18:46  توسط کورش هادیان  |