![]() |
![]() |
|
| قلم گوياترين ابزاري است كه از جانب انسان سخن ميگويد |
|
خانم رازدار ! اين مطلب را (با تغيير يكي دو واژه) از كتاب «بحر طويلهاي هدهدميرزا» اثر ابوالقاسم حالت آوردهام. هم يك نمونهي ادبي است، هم آسيبشناسي رفتار فردي و جمعي است و هم لبخندي بر لبها مينشاند! آدمي مفلس و بيچاره و درويش، شبي جانب كاشانهي خويش آمد و خنديد و زنش ديد كه او خرم و خوشحالتر است از همه شبهاي دگر، سخت در انديشه فرو رفت و به خود گفت كه اين عيش و خوشي بيسببي نيست! لذا روي بدو كرده و پرسيد سبب چيست كه امشب تو چنين لولي و شنگولي و منگولي و دلشاد؟ چو شوهر بشنيد اين سخنان، گفت دريغا كه تو زن هستي و زن راز نگهدار نميباشد و زين رو نتوانم به برت راز دل ابراز كنم زانكه مبادا تو كني راز مرا فاش و از اين راه شوي مايهي رنج و ضرر ما. كرد زن آنقدر اصرار كه آن مرد ز اسرار درون پرده برافكند و به وي گفت اگر قول دهي تا كه نگويي به كسي قصهي خود را به تو ميگويم و زن هم متعهد شد و آن مرد به وي گفت كه پس گوش بده علت خوشحالي بسيار من اين است كه امروز فلانجا به فلان كوچه يكي كيف پر از پول بديدم كه لب جوي در افتاده و تا چشم من افتاد بدان، زود برش داشتم از خاك و نمودم در آن باز و بديدم كه در آن كيف، نود اسكن پانصد تومني چيده و فيالفور نهادم وسط جيبم و راضي شدم از طالع بيدار كه يار است و مددكار و شود باعث فتح و ظفر ما. شب ديگر چو شد او وارد منزل، ز زن خوشسخن خويش بپرسيد كه آن راز كه گفتم به تو گفتي به كسي يا كه نه؟ زن گفت برو خاطر خود جمع نگه دار كه زنحاجي و گلباجي و زرتاجي و زندايي و معصومه و كبرا و گلينباجي و صغرا و زنآقا و ثريا و حسين و حسن و اكبر و عباس و غلام و نقي و كلتقي و خالقزي و گلپري و خالهزري، اقدس و پوران و مهين، جملهي اهل در و همسايه و خويشان و عزيزان، همه را ديدم و بر هر كه رسيدم قسمش دادم و زو قول گرفتم كه لب خويش فرو بندد و نشنيده بگيرد ز من اين قصه مبادا كند اين راز به شخص دگر ابراز و دهد دردسر ما ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:16 توسط کورش هادیان |
|
|
اين نمايش پايان ندارد ! پردهي نخست: دانشجو با رتبهي اول فارغالتحصيل شده عكس يادگاري گرفته و با اشتياق و هزار و يك رؤيا براي آينده عازم بازگشت به زادگاه خود ميشود. پردهي دوم: پدر مدتهاست كه براي كار و معاش از خانه و زن و فرزند دور است. خسته از دوري چندماهه و كار طاقتفرسا به اين دلخوشي كه به زودي اهل و عيال را ميبيند، سوغات و هديه ميخرد و بار ميبندد و مسير بازگشت را در پيش ميگيرد. پردهي سوم: متخصص و مبتكر در يك رشتهي فني است. از او دعوت كردهاند براي حضور در يك همايش و ارائهي تازهترين يافتههاي پژوهشي راهي سفر شود. پردهي چهارم: سرباز، خدمتش تمام شده با هزار و يك اميد و آرزو به سوي شهر و ديار خويش بازميگردد. پردهي پنجم: جوان، تازه عقد كرده براي ديدن همسرش عازم سفر ميشود. پردهي ششم: مدير موفق يك مجموعه براي شركت در همايش مديران راهي سفر ميشود. پردهي هفتم: نويسندهاي زبردست است. نوشتههايش خوانندگان بسياري دارد. براي حضور در يك جمع فرهنگي و ادبي سفر ميكند. پردههاي هشتم و نهم و دهم و ... تاجر است ... نماينده است ... شخصيتي مذهبي است ... مخترع است ... نابغه است ... اميد امروز و فرداي كشور است ... همنوع و هموطن من و توست ... و جان و مال و سلامت و سرمايهي معنوي و مادي اين كشور و اين مردم است كه در يك چشم به هم زدن در برخورد چند خودرو در اين جادههاي مرگبار بر باد ميرود و يك عمر افسوس و اسف بيحاصل ما نيز دردي را دوا نميكند. گويا تا من هستم و تو هستي و خودخواهي و سهلانگاري و بيانضباطي ما هست، اين نمايش پايان ندارد ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 1:59 توسط کورش هادیان |
|
|
انگليس، دلسوز مسلمانان ؟!
ميگويند سرجان ملكم انگليسي به ابراهيمخان اعتمادالدوله اعتراض كرد كه چرا اجازه ندادي شاه ايران به افغانستان لشكر بكشد و انتقام شيعيان افغانستان را از افغانهاي اهلسنت بگيرد؟! ماجرا از اين قرار بود كه در آن زمان هنوز افغانستان از ايران جدا نشده بود و انگليس به خاطر حفاظت از منافعي كه در هندوستان داشت تلاش ميكرد كشورهاي همسايهي هند، بااقتدار و تأثيرگذار نباشند. از همان زمان خط تجزيهي افغانستان را دنبال كرد و از جمله ابزارهايي كه ميتوانست از آن بهره گيرد، تحريك اختلافات مذهبي بين شيعه و سني بود كه از طريق كارگزاران انگليس در هند انجام ميشد و دربار ايران را با توجيه دفاع از شيعيان افغانستان، به حمله و كشتار اهلسنت افغانستان ترغيب ميكرد. يكي از شخصيتهايي كه بهخاطر مخالفت با اين سياست انگليس، قرباني شد، ابراهيمخان اعتمادالدوله صدراعظم فتحعليشاه بود. (منبع: شرح حال رجال ايران نوشتهي مهدي بامداد) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 20:38 توسط کورش هادیان |
|
|
هزاران ستاره از زماني كه در سالهاي سخت سياهي و ستم، نخستين فرياد روحالله براي رهايي، در آسمان جان ملت طنين افكند ! تا روزي كه در بهمن 57 آخرين پسماندههاي تباهي از اين سرزمين رخت بربست !
هزاران پروانهي عاشق در آتش سوختند و هر يك از وجود خويش شمعي برافروختند فراروي راه دشوار امروز و فرداي من و تو ! تا راه گم نكنيم و بخوانيم و بدانيم كه سرگذشت هر شهيد، داستان بلند گذشت و فداكاري و تقديم سر و جان است براي نگاهباني از آرمان ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:13 توسط کورش هادیان |
|
|
فاصلهي دو عدد
گاه فاصلهي دو عدد، بينهايت حادثه و حماسه است !
گاه فاصلهي دو عدد، استواري ارادهي يك بزرگمرد است !
گاه فاصلهي دو عدد، وسعت همت و مقاومت يك ملت است !
گاه فاصلهي دو عدد، طعم شيرين پيروزي است !
دههي فجر مبارك ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:7 توسط کورش هادیان |
|
|
تازه و كهنه نه هر كهنهاي دورانداختني است و نه هر تازهاي پذيرفتني ! تا ملاك تازه و كهنه چه باشد! كهنه اگر حاصل عقل سليم و ذوق و دانش بشر باشد هميشه تازه و است و نگهداشتني! و تازه اگر برآمده از هيجان و احساس گذرا و بركنار از منطق باشد هميشه كهنه است و دورانداختني! كهنه اگر رسوب جهل و خرافه و جمود و ركود باشد، هميشه دورانداختني است! و تازه اگر ثمرهي ابتكار و علم و تحرك و تفكر باشد، هميشه پذيرفتني ! تازه و كهنه مقابل هم نيستند، مكمل يكديگرند! تازه اگر ميخواهد ماندگار شود بايد قوام از كهنه بگيرد ! و كهنه اگر ميخواهد اثرگذار شود بايد جلا از تازه بیابد! تازه اگر بر پايهي كهنه بنا شود، استحكامي فراوان خواهد داشت و كهنه اگر با تازه درآميزد جذابيتي دوچندان خواهد يافت. كهنه، ميراث پربار گذشتهي ماست و تازه، چشمانداز روشن آيندهي ما! جان كلام آن كه: نه كهنه بيتازه اثرگذار است و نه تازه بيكهنه ماندگار! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 9:31 توسط کورش هادیان |
|
|
راز ماندگاری انسان هزاران سال بر انسان گذشته است. خوراک و پوشاک و محیط و ابزار و افکار او دستخوش تغییر بسیار و تحول بی شمار شده است. در این میان دست کم سه خصلت انسان پایدار مانده است: نخست، مهر و محبت با دیگران دوم، جستجوی تازه ها سوم، عرض ارادت و نیاز به درگاه مطلق بی نیاز و این راز تأثیرگذاری و ماندگاری جاودان انسان از ورای تاریک و روشن هزاره های تاریخ و ماقبل تاریخ است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:33 توسط کورش هادیان |
|
|
آن روز که امام آمد آن روز خورشید دو بار از افق سر زد؛ یک بار هنگام بامداد از مشرق! و دیگر بار در میانه ی روز از مغرب! و امروز سال ها از آن طلوع مبارک می گذرد و اگرچه خورشید وجود روح الله به ظاهر غروب کرده اما پرتوی که از معنویت و اخلاص و آگاهی و دانش او بر این سرزمین و این مردم تابید تا همیشه ی روزگار روشنی بخش جان و دل و اندیشه ی فرزندان این مرزوبوم خواهد بود و نسل اندرنسل را امید و حرکت خواهد بخشید. چنین باد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:19 توسط کورش هادیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من و سينه و بينهايت درد !
من و قلم و بيكران واژه ! يا پايمال انبوه درد خواهم شد ! يا از واژه ها، افقي خواهم ساخت، روشن، فراروي فردا ! كورش هاديان، دانشجوي دكتراي تاريخ ايران |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|