![]() |
![]() |
|
| قلم گوياترين ابزاري است كه از جانب انسان سخن ميگويد |
|
حلبچه يك شهر نيست ! كتابهاي جغرافي نوشتهاند كه حلبچه شهري است در عراق ! در كردستان عراق ! اما مورخان ميگويند حلبچه يك شهر نيست ! حلبچه سياهترين نقطهي تاريخ معاصر بشر است ! حلبچه فاجعهاي است زاييدهي خودخواهي روزافزون انسان ! حلبچه داستان سكوت و سرافكندگي بشريت متمدن و دنياي مدرن در برابر نسلكشي آشكار مردم بيدفاعي است كه فرياد مظلوميتشان اگرچه به گوش سنگين وجدانهاي خفته نرسيد اما براي هميشه در روح و جان زنده و پويندهي تاريخ طنينافكن است. حلبچه نماد سقوط بشريت قرن بيستم و نمود انحطاط انسان عصر اتم تا پايينترين سطوح اخلاقي و انساني است ! خواهش ميكنم مسئله را تقليل ندهيد و آن را كوچك و محدود نكنيد! حلبچه جنگ كرد و عرب نيست ! آنها كه با سكوت توجيهناپذير خود از كنار اين فاجعهي انساني به سادگي و بيمسئوليت گذشتند، منحصر به قوم و ملت و مذهب خاصي نيستند. حلبچه نشان داد كه بشر هرگاه به كژراههي انحطاط و و دوري از خرد و ارزشهاي انساني بيفتد، پاياني بر كجرويها و تباهيهاي او متصور نخواهد بود و اسفبار آن كه گاه براي رفتارهاي نابخردانه و ضدانساني خود پوششي از نژاد و مليت و مذهب و امثال آن ميبافد! اجازه بدهيد كتاب جغرافي را چند لحظهاي ببنديم ! ... حلبچه يك شهر نيست ! حلبچه داستان تلخ تسلط بيخردان و بيخدايان بر جامعهي بشري و سكوت و بياعتنايي خردمندان و فرهيختگان است ! و تا چنين باشد بايد از تكرار آن ترسيد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:8 توسط کورش هادیان |
|
|
نوروز هزاران ساله فرخنده باد ! بيگمان هر رسم و آيين و انديشهاي كه برخاسته از خرد و سرشت آدمي بوده و در امتداد خويش بركنار از آلودگي و برخوردار از تازگي، آهسته و پيوسته، استمرار يابد، همچون نمادي از ماندگاري نيكي و زيبايي، براي هميشهي روزگار، جاودان خواهد ماند. نوروز يعني زنده شدن طبيعت بيجان و تازه شدن جسم و جان انسان و ياد كردن همنوعان و تفريح كودكان و تكريم بزرگان و جوانه زدن انديشه و زدودن كينه از سينه و سپاس نعمت آفريدگار و شادي و آبادي و سفر و گشت و گذار و يك دنيا زيبايي ماندگار ! از هزاران سال پيش تاكنون در چهار گوشهي ايران بزرگ از هرات تا فرات و از مرو تا دياربكر و از شيراز تا قفقاز و ساكنان آن سوي ارس و كرانههاي سيحون و جيحون و دجله و فرات و خليج فارس و افغانستان و تاجيكستان و ايران و ميليونها انسان متأثر از فرهنگ و تمدن ديرين و زرين ايران بزرگ در اين سو و آن سوي جهان، در هر نوروز، آيين كهن برپا ميدارند و ترانهي تازگي و طراوت ميخوانند. بيترديد نوروز يكي از زيباترين و بامعناترين آيينهاي بشري است و اگرچه خاستگاهي شرقي و ايراني دارد اما ميتوان و بايد آن را با همهي شاديها و زيباييهايش چونان هديهاي گرانسنگ و ارزشمند به بشريت تقديم كرد و در هر نوروز، انسان را به رويشي دوباره، چون بهار، فراخواند ! نوروز ميتواند روزي نو و آغازي دوباره باشد و ميتواند و بايد همچون فردوسي و حافظ و سعدي و مولوي چشم و دل و عقل جهانيان را خيره و شيفتهي خود سازد، اگر من و تو در گوشه گوشهي اين كرهي خاكي، هر بهار، دل تازه كنيم و كينهي كهنه بهدور اندازيم. نوروز هزاران ساله فرخنده باد ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 22:39 توسط کورش هادیان |
|
|
من رأي نميدهم تا مشكلات حل شود!؟ تو ميداني و من هم كه : گراني هست و سرگراني هست و سرگرداني هست ! بيكاري هست و بدكاري هست و ندانمكاري هست ! كمبود هست و ضعف هست و فقر هست ! تنگنظري هست و بيبرنامگي هست ! و هزار و يك جور درد بيدرمان ديگر هم هست ! اما تو به من بگو با رأي ندادن و قهر كردن و تنبلي و بيتفاوتي و شانه از زير بار مسئوليت خالي كردن و متهم كردن اين و آن و بد و بيراه گفتن به زمين و زمان، كدام مشكل حل ميشود؟ ... باشد، قبول، نظر تو براي من محترم است ! اما نظر مرا هم بدان: اگر رأي ندادي و مشكلات بيشتر شد غير از خودت حق نداري كسي را سرزنش كني! و اگر رأي دادي و بيدقت رأي دادي و مشكلات بيشتر شد باز هم غير از خودت حق نداري كسي را سرزنش كني! اين را هم بدان كه : تا تو تخواهي و اراده نكني كه وضع خودت را تغيير دهي هيچ نيرويي از آسمان يا زمين به فريادت نخواهد رسيد و چارهاي براي گرفتاريهايت نخواهد انديشيد ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 21:40 توسط کورش هادیان |
|
|
پاك مثل برف ! دخترم ! تو كه آمدي شب بود و برف ميباريد و زمستان رو به پايان بود. و تو مثل شب عميق و آرامي ! و مثل برف پاك و پربركتي ! و مثل بهار شاداب و پرطراوتي ! و من هر بار كه به ذرههاي سفيد و زيباي برف خيره ميشوم به ياد آن لحظهي بهياد ماندني ميافتم كه خبر شيرين تولد تو را شنيدم. دخترم ! بمان با پاكي برف و طراوت بهار ! تا برف هست و بهار هست، باشي و زنده باشي ! تولدت مبارك! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:56 توسط کورش هادیان |
|
|
اين ره كه تو ميروي به تركستان است ! جهاني شدن سرنوشت محتوم و مطلوب بشريت است ! از آن نه گريزي هست و نه گزيري ! آموختن دانش و تجربهي سازندهي ديگران، درست است و لازم ! داشتن ارتباط با دنيا ضرورت انكارناپذير زندگي امروز است ! اما هويت را نميشود و نبايد گدايي كرد ! باور نميكنم با فرهنگ و تمدن چندهزار ساله، در دنياي امروز، حرفي براي گفتن نداشته باشيم ! عيب از پشتوانهي فرهنگي ما نيست ! مشكل در سستي بعضي از مدعيان بيهنر است ! راستي كدام مناسبت جهاني را به دنيا معرفي و عرضه و ثبت كردهايم ؟ مناسبت جهاني پيشكش ! در كدام مناسبت جهاني اينقدر شجاعت و اعتماد به نفس داشتهايم كه از خودمان بگوييم و گذشتهي دور و درازمان را به رخ دنيا بكشيم؟ مطمئن باشيد اگر به زيبايي سعدي شعر بگوييد كساني پيدا ميشوند كه آن را بر سردر سازمان ملل بنويسند ! و اگر اشعار و نوشتههايتان ژرفا و جذابيت مولوي را داشته باشد، در امريكا هم ميتواند پرفروشترين كتاب سال شود ! و اگر مانند سيدمحمد خاتمي حرفي براي گفتن داشته باشيد، همچون گفتگوي تمدنها مركز توجه عقلاي بشر خواهد شد ! كاري با محافل و مراكز سياسي و فرهنگي داخل و خارج ندارم ! من از عقل سليم و ذوق سالم و فطرت پاك و روح تشنهي انسان سخن ميگويم ! گويا بعضي از ما فرصت و انگيزهاي براي جستجو در اطراف و گذشتهي خود نداريم و نميدانيم و شايد نميخواهيم بدانيم چه داشته يا نداشتهايم و تنها به گمان اين كه مرغ همسايه غاز است، چشم به دست ديگران دوختهايم تا متاع ناچيز خود يا آنچه را از ما ارزان خريدهاند، با هزار و يك منت و تحقير و با آب و رنگي فريبنده، به چندبرابر قيمت، به ما بفروشند. غافل از اين كه هر كه گذشتهي خود را نخواند، آينده را ديگران برايش مينويسند ! خدا پدر آن محقق و مورخ امريكايي را بيامرزد كه از خيلي از ماها گذشته و فرهنگ و تمدن هزاران سالهي ما را بيشتر و بهتر شناخته و به دنيا معرفي كرده و با وجود سن بالاي هشتاد سال هنوز دست از تلاش براي شناساندن ايران و ايراني به دنياي امروز برنداشته است ! راستش را بخواهيد آنقدر كه او به فرهنگ و تمدن ما ايمان و اعتقاد دارد، بعضي از ماها نداريم! راستي هشت مارس (اشتباه نشود 17 اسفند نيست!) روز جهاني زن است ! روز جهاني زن بر همهي زنان دنيا مبارك باد ! گفتن تبريك سخت نيست، آسان است ! اما ! اين ره كه تو ميروي به تركستان است ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 0:13 توسط کورش هادیان |
|
|
دوست دارم باور كنم ! دوست دارم باور كنم حقوق بشر واقعيت دارد! دوست دارم باور كنم آزادي، صلح و دمكراسي دروغ نيست! دوست دارم باور كنم كينه و كشتار و كدورت فراموش شده است! دوست دارم باور كنم حلبچه و صبرا و شتيلا و بوسني و عراق و افغانستان تكرار نميشود! دوست دارم باور كنم وجدان انسان بيدار است! دوست دارم باور كنم عاطفه، صداقت و كرامت انسان به تاريخ نپيوسته است! دوست دارم باور كنم جهان بشري زيبا و بافرهنگ و متمدن است! دوست دارم باور كنم آيندهاي كه نيمهي غربي دنيا براي بشر تدارك ديده روشن است!
دوست دارم تمام این رویاهای خوش را باور کنم!
اما كودكان غزه نميگذارند!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 21:6 توسط کورش هادیان |
|
|
چند نكته از آن چهل روز زينب يك زن است! فاصلهي عاشورا تا اربعين، مقطعي است كه بسياري ويژگيهاي شخصيتي زينب بروز و نمود يافته است. اگر زندگي او را نخواندهايم دستكم گفتار و رفتار او را در فاصلهي بين عاشورا تا اربعين مرور كنيم كه براي زن و مرد درسها و نكتهها دارد. زينب نشان داد كه ميتوان زن بود و در تمام عرصههاي سياسي و اجتماعي جامعه نيز حضوري فعال و اثرگذار داشت. زينب ثابت كرد كه زن از نگاه اسلام ضعيفهاي قابل ترحم نيست بلكه انساني است كه جز بر پايهي معيارها و ملاكهاي انساني و فضيلتها و شايستگيهاي علمي و اخلاقي و اعتقادي نميتوان او را از ديگر انسانها برتر يا فروتر دانست. زينب اين نكته را براي مخاطب منصف خويش روشن ساخت كه حضور در عرصهي سياست لزوماً به معناي خروج از دايرهي اخلاق و اعتقاد و عبوديت نيست. زينب حتي در رويارويي با كساني كه بر روي او و اهلبيت پيامبر(ص) شمشير كشيده بودند، پا را از دايرهي ادب و اخلاق بيرون نگذاشت و در اوج مصيبتها و دشواريها نيز هرگز رفتار و گفتاري اهانتآميز از او مشاهده نشد و اين درسي است براي برخي فعالان عرصهي سياست و جامعه كه دربهدر به دنبال بهانهاي ميگردند تا حيثيت و شخصيت ديگران را پايمال گفتهها و نوشتههاي هتاك خويش كنند و در اين مسير به كمتر از ارضاي كامل خودخواهي و منيت خود و لجنمال كردن ديگران بسنده نميكنند و اسفبار آن كه گاه همهي اين حرمتشكنيها را نيز در پوششي از اعتقاد و ارزش انجام ميدهند. زينب نشان داد كه عبادت و بندگي خدا نه تنها منافاتي با حضور در صحنهي اجتماع ندارد بلكه پشتوانه و ذخيرهاي ارزشمند و پايانناپذير از اطمينان در اختيار انسان ميگذارد تا حتي در سختترين شرايط نيز اعتماد بهنفس خويش را از دست نداده و با تكيه بر معنويتي كه از بندگي خدا حاصل ميشود، با استواري و ثبات قدم، حركت خويش را تا رسيدن به نهايت مطلوب و انجام وظيفهي اجتماعي، استمرار و تداوم بخشد. از اين رو حتي در دشوارترين لحظات نيز، بيآن كه وقفهاي در اداي مسئوليت پديد آورد، از نماز و راز و نياز خويش با مطلق بينياز فرونكاست. زينب نشان داد كه حضور فعال و تأثيرگذار در جامعه مستلزم بريدن از تعلقات و ظواهر فريبندهي دنياست و تنها در چنين حالتي است كه انسان ميتواند با شجاعت در سختترين شرايط ايستادگي كرده و راه خويش را بدون ترديد و تزلزل ادامه دهد. آنان كه خطبهي پرمحتواي زينب را مرور كردهاند بهدرستي به اين استنباط رسيدهاند كه حضور مؤثر در عرصهي سياست و جامعه نيازمند پشتوانهاي محكم از مباني نظري و پايههاي تئوريك است. خطبهي زينب اگر تنها بيان احساسات و تحريك عواطف و شكايت ار روزگار يا شعارهاي آتشين عليه مخالفان بود، اينگونه جاودان و اثرگذار باقي نميماند. روي ديگر اين سخن آن است كه تنها با شعار و هياهو و احساسات برانگيخته و هيجان غليان يافته نميتوان مدعي ايفاي نقش سياسي اجتماعي شد و اين نكتهاي است كه بسياري از فعالان يا مدعيان فعاليت در جامعهي امروز سخت محتاج توجه و عمل به آنند و تجربه نشان داده است كه بدون اتكا به ذخيرهاي غني از مباني نظري، عمر حضور و فعاليت در عرصهي سياست و جامعه كوتاه و اثرگذاري آن اندك خواهد بود. رفتار زينب نكتهي مهم ديگري را نيز در بر دارد و آن اين كه هيچ مسئلهاي نميتواند و نبايد موجب شود انسان، ابراز محبت و رفتار عاطفي خويش را فراموش كرده و آن را تحتالشعاع ديگر ويژگيها و فعاليتهاي خود قرار دهد. زينب ثابت كرد كه انسان ميتواند ابعاد گوناگون سياسي، اجتماعي، اعتقادي، عبادي، عاطفي و علمي و ادبي را هماهنگ و متوازن در خويش پرورش داده و شخصيتي چندوجهي و كمال يافته داشته باشد و اين امر به هيچروي در گرو ويژگيهاي جنسيتي و مختص به جنس خاصي از انسان نبوده و در اين مسير تفاوتي ماهوي ميان زن و مرد وجود ندارد. چهل روز عاشورا تا اربعين و گفتار و رفتار زينب، هزاران عبرت و درس و نكته براي من و تو دارد اگر نيك بنگريم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 8:45 توسط کورش هادیان |
|
|
خداي من و تو كيست؟! روزگاري بتهايي بودند از سنگ و چوب ! و كساني كه گاهي، به كرنش و پرستش، به پاي آنها ميافتادند ! و پيامبراني كه بشر را به پرستش آفريدگار يكتا ميخواندند ! امروز خبري از بتهاي سنگي و چوبي نيست ! شايد انسانها خداپرست شدهاند ! بهراستي در ميان هزاران هزار بت رنگارنگ ساخته و پرداختهي دست و دل و ذهن آدمي، خداي من و تو كيست؟!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 7:18 توسط کورش هادیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من و سينه و بينهايت درد !
من و قلم و بيكران واژه ! يا پايمال انبوه درد خواهم شد ! يا از واژه ها، افقي خواهم ساخت، روشن، فراروي فردا ! كورش هاديان، دانشجوي دكتراي تاريخ ايران |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|