![]() |
![]() |
|
| قلم گوياترين ابزاري است كه از جانب انسان سخن ميگويد |
|
جناب آقاي فيروزآبادي! خدمت شما سلام عرض ميكنم. شما مرا نميشناسيد و من هم تنها در همين حد كه نامتان را از رسانهها شنيدهام و ميدانم كه درجهي سرلشكري داريد، شما را ميشناسم. بنابراين نميتوان قائل به وجود شائبهاي شد در آنچه در اين سطور ميآيد. شما متني نوشتهايد و تلاش كردهايد با حضرت بقيهالله الاعظم(عج) درددل كنيد. بسيار نيكو! من اين متن را در اينترنت خواندم و چند نكته و پرسش ساده به عقل ناقصم رسيد كه گمان نميكنم مطرح كردن آنها ايرادي داشته باشد. نكتهي نخست آيا حضرتعالي در اين متن شأن مخاطب عظيمالشأن خود را رعايت كردهايد؟ بگذاريد صريحتر بگويم، آيا در متني كه ادعا ميشود مخاطب آن حضرت وليعصر(عج) است، شايسته است كه غلطهاي املايي و انشايي و نگارشي و محتوايي مشاهده شود؟ آيا گمان نميكنيد چنين بيدقتي و سهلانگاري و ناپختگي در تهيه و عرضهي يك متن نه چندان پيچيده براي چنان مخاطبي، بياحترامي و نگاه نداشتن شأن امام زمان(عج) است؟ حضرتعالي كه از باي بسمالله تا نون پايان سخن از ولايت و امامت گفتهايد، چرا در همين متن ساده حرمت جايگاه رفيع امامت و ولايت را نگاه نداشتهايد؟ بيدقتي در نوشتن و ويرايش يك متن از دانشجوي بيمايهاي چون من نيز پسنديده نيست چه رسد به حضرتعالي! نكتهي دوم حضرتعالي در نوشتهتان در توصيف حوادث زمان انقلاب اسلامي مرقوم فرمودهايد كه «خونهاي ما ايرانيان بر شمشيرهاي يزيديان زمان پيروز شد.» پرسش اين است در زمان انقلاب دو جبههاي كه بر محور موافقت و مخالفت با انقلاب اسلامي شكل گرفته بود، مبناي ناسيوناليستي داشت يا اعتقادي؟ اگر بگوييد مبناي ناسيوناليستي داشت (كه قطعاً نميگوييد و ما هم نميگوييم) ميپرسيم چرا نوشتهايد شمشيرهاي يزيديان و اگر بگوييد مبناي اعتقادي داشت و ناسيوناليستي نبود (كه قطعاً ميگوييد و ما هم ميگوييم) ميپرسيم چرا نوشتهايد خونهاي ما ايرانيان؟ آيا از نظر شما در انقلاب اسلامي، ايرانيان در برابر يزيديان قرار گرفتند؟ نكتهي سوم در توصيف حوادث پس از پيروزي انقلاب اسلامي نوشتهايد: «فجر انقلاب دميد و حكومت حق طلوع كرد. خميني خبرگان ملت را خواند و قانون اساسي را برآوردند و ميثاق ميان ملت ما كردند، جمهوري اسلامي قد برافراشت.» راستش را بخواهيد من بارها و بارها اين جملات را خواندم اما آخر نفهميدم كه تكليف خبرگان و قانون اساسي و جمهوري اسلامي چه شد؟ اول خبرگان تشكيل شد يا اول مردم آمدند در 12 فروردين 58 يعني كمتر از دو ماه پس از پيروزي انقلاب در رفراندوم شركت كردند و به جمهوري اسلامي رأي دادند و از آن روز به بعد حكومت ايران، جمهوري اسلامي شد. گويا در اينجا محتوا و مفهوم و واقعيتهاي تاريخي قرباني ظاهر جملات شده است. نكتهي چهارم در شرح حوادث روزها و سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به ترورها و كشتارهايي كه ضدانقلاب راه انداخت، اشاره كردهايد. پرسش من اين است چه ميشد در متني كه نوشتهايد در حد چند كلمهي مختصر اشاره ميكرديد كه مطهري و هاشمي از نخستين شخصيتهاي انقلابي بودند كه هدف ترور قرار گرفتند؟ با مسائل سياسي اين روزها و حوادث پيش و پس از انتخابات فعلاً كاري ندارم و البته به شما حق نميدهم بهخاطر اختلاف نظر احتمالي با آقاي هاشمي، تاريخ انقلاب اسلامي را بهگونهاي ديگر بنويسيد. اما پرسش من دربارهي استاد شهيد مطهري است، چرا از مطهري نام نبرديد؟ پارهي تن امام و كسي كه امام همهي آثارش را تأييدكردند و رهبر فرزانهي انقلاب افكار آن استاد را مبناي فكري نظام جمهوري اسلامي دانستند؟ پاسخ شما را نميدانم اما يك واقعيت تلخ را با همهي وجودم لمس ميكنم و آن اينكه اين روزها خيليها ديگر حوصله و تحمل ژرفنگري و انديشههاي جامع و عميق مطهري را ندارند. نكتهي پنجم از بسيج بسيار گفتهايد، كار ارزشمندي است، اجازه بدهيد به همين مناسبت بنده نيز از بسيج بگويم. آقاي فيروزآبادي! من نميدانم شما از جبهه و جنگ چه يادگاري داريد و به همين خاطر قضاوت نميكنم اما از خودم و از يادگاري كه از سالهاي سخت اما شيرين جنگ دارم، ميگويم. بياغراق ميگويم بيست و دو سال است كه لحظه لحظهي زندگيام با درد و رنج زخم تركش خمپارهي دشمن ميگذرد و البته تحمل اين همه آسانتر از مشاهدهي كجسليقگيها و ندانمكاريها و زخم زبانها و تهمتهاي برخي مدعيان و منتهايي است كه بر سر بسيج و جانباز ميگذارند و به نام آنان هرچه ميخواهند ميگويند. جناب سرلشكر! من از ديگران نميگويم، انتظاري هم ندارم، شما به خيليها در نوشتهتان نسبتهايي دادهايد، به من ربطي ندارد، خودتان ميدانيد و قيامت و خدا و آنها، اما از شما كه اينقدر از بسيج و جبهه و جنگ گفتهايد و نوشتهايد ميپرسم در اين سالها براي ما بسيجياني كه خود را آلودهي خيلي از مسائل نكرديم و آرام در گوشهاي درد كشيديم و با همان انگيزه و روحيهي زمان جنگ كار كرديم و درس خوانديم، چه كردهايد؟ من از كساني كه شما آنها را متهم كردهايد قصد داشتهاند فرهنگ بسيجي را تضعيف و نابود كنند، سخن نميگويم، از شما و از دوستان و مسئولان بسيج و متوليان امور جانبازان ميپرسم براي امثال من چه كردهايد؟ لطفاً شعار ندهيد، خواهش ميكنم با كلمات بازي نكنيد، با صراحت و صداقت بگوييد چه كردهايد؟ سوگند به خدايي كه ناظر بر اعمال و داناي نيات همهي ماست اگر قرار باشد از بسيج و جانباز سخن به ميان آيد، هزاران چون من از امثال حضرتعالي گلهمند و طلبكار خواهند بود. آقاي فيروزآبادي! نميخواهم مسئله را شخصي كنم و به همين خاطر به اجمال ميگويم اگر آن بسيج و بسيجياني كه از آنها سخن ميگوييد امروز در جامعه و ميان مردم با انديشههاي ژرف استاد مطهري و اخلاق و متانت و ادب شهيد بهشتي، شناخته شدهاند، بايد به شما و همهي بسيجيان تبريك گفت و غير اين، هر چه باشد، جاي تسليت دارد كه زيان كردهايم و زيان رساندهايم. جناب فيروزآبادي! آنچه شما نوشتهايد حتي بخش عمدهاي از مطلب هم نيست! و آنچه من نوشتهام نيز اندكي است از بسيار! خواهش ميكنم اگر در آينده باز هم تصميم گرفتيد بنويسيد، پيش از انتشار، بارها و بارها متنتان را بخوانيد و باز هم بخوانيد، آنچه نوشته ميشود ميماند براي قيامت!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 1:38 توسط کورش هادیان |
|
|
ذخيرهي كمنظير و ارزشمندي از فرهنگ و ادب و تاريخ و انديشه و اعتقاد و تجربههاي تلخ و شيرين و صحنههاي زشت و زيبا و يادهاي جاودان و يادگارهاي بينشان و دردهاي جانگداز و قطعههاي دلنواز و روزگار ستم و اندوه و دوران شادي و شكوه در اختيار ماست. تأمل در سرگذشت سالهاي پشت سر مايهي آرامش و تسكين است و موجب پختگي تصميم و سبب گسترش افق ديد! مرور آنچه در سالها و سدههاي پيش بر اين سرزمين رفته و بر اين ديار گذشته ما را از خامي و شتابزدگي و از ديگرسو انفعال و بيانگيزگي باز ميدارد. بزرگترين ستم را بر خود روا داشتهايم هرگاه از اين سرمايهي بيپايان براي درمان دردهاي جانسوز و ساختن فردايي روشنتر از امروز بهره نگيريم. تا رسيدن به مقصد عالي كرامت انسان، راهي روشن و سبز پيش روي ماست. راه، طولاني است، گردنه نفسگير است، توشه برگيريم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم تیر 1388ساعت 0:50 توسط کورش هادیان |
|
|
آن روزها معلم اخلاق شهيد دستغيب بود و نفس پاك و كتابهاي سازندهي آن بزرگوار زنده كنندهي روح تقوا و اخلاق در جان و دل جوانان بود. آن روزها شهيد بهشتي آموزههاي نهجالبلاغه را عملاً به ديگران ميآموخت و حتي زماني كه در اوج بحران سياسي، همسر بنيصدر را دستگير كردند، شخصاً معترض شد و دستور آزادي او را داد. اين روزها در ميان ما اخلاق و معلم اخلاق متاعي گرانبها و كمياب است. آن روزها در سنگر بسيجي گاهي گفتگوي دوستانهاي برپا بود و گاه نقل خاطرات تلخ و شيرين و گاه خنده و لطيفه و گاه مشاعره و بحث سياسي نظامي و گاه مطالعه و مباحثهي كتابي و گاه كميل و ندبه و عاشورا! آن روزها نهجالبلاغه هم بود، فراموش نميكنم گزيدهي مختصري از نهجالبلاغه كه با نامهاي به امضاي ميرحسين موسوي، نخستوزير وقت به رزمندگان جبههها اهدا شده بود، كتابي كه اين روزها مثل خيلي چيزهاي خوب ديگر بين ما غريب است! اين روزها در فيلمهايي كه به نام جبهه و جنگ ميسازند، جاي كتاب و رزمندهي كتابخوان خيلي خالي است! آن روزها روي ديوار مينوشتند: بسيجي، قهرمان جبهه و مظلوم شهر! اين روزها نميدانم! آن روزها معلم جوانان، مطهري بود و شريعتي و انديشههاي روشن و كتابهاي ماندگار و سازندهي آنها، داستان راستان بود و انسان و كامل و آري اينچنين بود برادر! اين روزها به گمانم، به خلاف آنچه گاهي گفته ميشود حتي ديگر حوصله و تحمل مطهري و انديشههاي او را هم نداريم. آن روزها يكي از هملباسهاي شهيد محمد بروجردي به صورت او سيلي زد، نميدانم آن دست كه همكار خود را هم تحمل نميكرد اين روزها به توبه سوي خدا دراز شده يا صورت ديگري را به سيلي مينوازد يا پروندهاي براي ديگري ميسازد. آن روزها چيزهاي خوب زياد داشتيم! اين روزها هم چيزهاي خوبي داريم: خاطرات خوش آن روزها! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 0:52 توسط کورش هادیان |
|
|
علي نيازي به تعريف و تمجيدها و مداحيهايي ندارد كه گاه به بهانهي عشق و احساس از دايرهي خرد و منطق و اخلاق بيرون ميرود. علي محتاج جشنها و چراغانيهايي كه گاه تهي از مايه و محتوا به اسراف و ريخت و پاش ميماند، نيست. علي نه غلام حلقه بهگوش ميخواهد و نه به قدارهبند نيازي دارد، آنگونه كه برخي نادانها پنداشتهاند. علي تشنهي انسان عاقل فهيم و انديشمند مقيد بااخلاق و مؤمني است كه نه ستم پذيرد و نه ستم روا دارد آنچنانكه خود بزرگي ستم را اينگونه روشن و تكاندهنده به تصوير كشيده است:
«سوگند به خدا اگر با بيخوابي شبانگاهي روي خارهاي شكنجهزاي سعدان تا بامداد بيدار بمانم و در زنجيرهايي كه مرا در خود بفشارد روي خاكها كشيده شوم براي من محبوبتر از آن است كه در آغاز ابديت با خدا و رسولش ديدار كنم در حالي كه به بعضي از بندگانش ستمي كرده باشم و يا چيزي از متاع دنيا غصب كرده باشم.» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:1 توسط کورش هادیان |
|
|
بايد نوشت! وقتي بعثت با قلم آغاز ميشود و خدا به قلم سوگند ميخورد. وقتي به گفتهي اميرمؤمنان قلم گوياترين ابزاري است كه از جانب انسان سخن ميگويد. بايد نوشت! امروز هر واژهاي كه روي كاغذ ميآيد، فرياد بلندي است كه در تاريخ طنين ميافكند و ستارهي اميدي است كه در آسمان جان و دل من و تو ميدرخشد و خط اميدي است كه در چشمانداز فرداي اين سرزمين ترسيم ميشود. بايد نوشت! وقتي عالمان فرزانه و مصلحان روشنبين مجالي براي ابراز وجود و اظهارنظر نمييابند. وقتي سرمايههاي مادي و معنوي اين ملت و اين سرزمين، آسانتر از چيدن يك گل به تاراج ميرود. وقتي نعرههاي گوشخراش و دلآزار جاي ادب و اخلاق و منطق را ميگيرد. وقتي پرسشها بيپاسخ است و پاسخها بيمنطق و منطقها بيپايه. وقتي فاجعهي هنري، زيباترين مفاهيم ديني و اجتماعي و تاريخي را به ضعيفترين شكل عرضه ميكند. وقتي تاريخ و فرهنگ هشت سال مقاومت، در مسلخ اخراجيها قرباني ميشود. بايد نوشت! وقتي جز نوشتن راهي نمانده است. وقتي نوشتن حكم تنفس را دارد.
وقتي خدا يكتا اميد ماست، وقتي قلم تنها سلاح توست، بايد بريد از هر چه غير او؛ بايد نوشت از هرچه ميتوان نوشت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 8:57 توسط کورش هادیان |
|
|
اين دو سه روز مشغول امتحان جامع دكترا بودم. هرچند فضاي انتخابات رياست جمهوري خيلي مسائل از جمله امتحان و درس خواندن مرا هم تحتالشعاع قرار داده بود، اما چارهاي نبود و بايد در امتحان شركت ميكردم. روز دوشنبه 8 تير از ساعت 8 صبح تا نزديك 4 بعدازظهر تقريباً يكسره مشغول نوشتن و پاسخ به پرسشهاي امتحان بودم. روز سهشنبه هم از صبح رفتيم براي مصاحبه و تقريباً تا ظهر طول كشيد. من كه خيلي مطالعه نكرده بودم اما بههر حال فشار امتحان و مصاحبه بهشدت خسته كننده بود. روزهاي متمادي خواندن و ساعتهاي متوالي نوشتن و اضطراب امتحان و مصاحبه و مشكلات زندگي و فضاي سياسي جامعه و خيلي مسائل ريز و درشت ديگر كه در كنار هم جمع ميشود، انسان احساس ميكند كار سخت پيش ميرود. البته نه آنقدر سخت كه ارزش رفتن سراغ مدرك جعلي و كلاه سر خود و ديگران گذاشتن و بردن آبروي كشور و ملت را داشته باشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 8:48 توسط کورش هادیان |
|
|
نگاه شما به دوروبرتان سلبي و منفي است. اين را من از رفتار شما با باغچهي كوچك خانهتان و از صحبتهايتان در فيلم انتخاباتي و از رفتارتان در اين چند سال برداشت كردهام. چهار سال پيش با شعارهاي سلبي و زير سوال بردن ديگران روي كار آمديد، يك شعار ايجابي داشتيد(آوردن نفت سر سفرهي مردم) كه آن را هم بعدها نظراً و عملاً تكذيب و انكار كرديد. اين دوره هم بهجاي اينكه از خوبيهاي خود و جامعه بگوييد باز رفتيد سراغ فضاسازي عليه ديگران، 24 سال پيش از دورهي خود را انكار و لجنمال كرديد. در باغچهي شما نه خبري از گلهاي رنگارنگ اطلسي بود و نه از ياس خوشعطر و نه هميشهبهار زيبا و حسنيوسف و شمعداني، لابلاي همان چند بوته سبزي هم كه براي خوردن كاشته بوديد، مرتب دنبال علفهاي هرز ميگشتيد. جالب اينكه همكار و همصحبتتان را هم متهم ميكرديد كه حتي از سبزي خوردن هم چيزي نميدانند. شما هم علفهاي هرز را ميشناسيد و تشخيص ميدهيد هم آنها را از ريشه در ميآوريد و زير پاي رهگذران مياندازيد. شما يكتنه كار كارشناس و قاضي و مأمور و مجري را انجام ميدهيد. بيخود نيست كسي كه در باغچه فقط بهدنبال علفهاي هرز ميگردد در جامعه هم ديگران را فاسد و مفسد و خس و خاشاك ميبيند و شعار مهرورزياش ريشهاي ندارد. آقاي دكتر! بهتر نيست كمي هم گوناگوني عطر و رنگ و زيبايي باغچهها و گلها و گياهان را ببينيد و حس كنيد! باور كنيد جامعه همهاش علف هرز و ناخالصي و توطئهگر نيست! باور كنيد هر كس به شما گفت بالاي چشمتان ابروست، ضدانقلاب و ضدولايت و يزيدي و فاسد و برانداز نيست! آقاي دكتر! ايران بزرگ ما باغچهي كوچك شما نيست كه به نام مبارزه با علفهاي هرز هر بلايي خواستيد سرش بياوريد! اين را تاريخ اين سرزمين بارها به بزرگتر از شما هم نشان داده است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 23:35 توسط کورش هادیان |
|
|
در حالي كه مسئولان وزارت كشور بر صحت كمنظير انتخابات تأكيد ميكنند، يكي از اعضاي محترم شوراي نگهبان پذيرفته است كه دستكم 3 ميليون رأي تقلبي در صندوقها ريخته شده و در همين حال تصريح كرده كه اين ميزان آرا تأثيري در نتيجهي انتخابات ندارد! پرسش من بهعنوان كسي كه رأي داده و انتظار امانتداري از مسئولان دارد اين است كه بهفرض كه رأي تقلبي فقط همين سه ميليون باشد و آن هم بر نتيجهي انتخابات تأثير نداشته باشد اما : آيا بر اعتماد ميان ملت و حاكميت بهعنوان مهمترين سرمايهي پاسداشت دستاوردهاي گذشته و تداوم همراهي آينده نيز تأثير نخواهد داشت؟ آيا بر وجهه و حيثيت كشور و نظام و جامعه در داخل و خارج تأثير نخواهد داشت؟ آيا فرضيهي تقلب و تخلف گستردهتر در انتخابات را تقويت نخواهد كرد؟ آيا موجبي نخواهد بود تا مسئولان دولتي بهجاي شاخ و شانه كشيدن، از مردم عذرخواهي كنند و توضيحي قانعكننده بدهند؟ آيا آزمونهاي انتخاباتي گذشته و آينده را زير سوال نخواهد برد؟ آيا جايي براي اعتماد و اطمينان باقي خواهد گذاشت تا يك بار ديگر مردم به رأي دادن ترغيب شوند؟ آيا توضيحي براي خسارتهاي وارده و خونهاي ريخته و شهروندان زنداني شدهي اين روزها خواهد داشت؟ آقاي دكتر! اين هم يك ركورد ديگر، به فهرست بلندبالايتان اضافه كنيد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 23:51 توسط کورش هادیان |
|
|
يكي از بزرگان جملهي زيبايي دارد، ميگويد: در سرزميني كه مردمش تاريخ ميخوانند، خردسالان همچون سالخوردگان ميانديشند. عكس اين جمله هم منطقاً ميتواند درست باشد، يعني در جامعهاي كه مردمش تاريخ نميخوانند برخي بزرگسالان همچون خردسالان رفتار ميكنند. آقاي دكتر! در تاريخ دور و دراز اين سرزمين كهنسال بسيار روي داده كه هياهو و جنجال و گردوخاكي به پاشده اما از پس آن، حقيقت خود را از وراي قيل و قال بهروشني نمايانده است. آقاي دكتر! آنها كه امروز پاي سخنراني يا اطراف شما جمع ميشوند و عليه هاشمي شعار ميدهند و فضاسازي ميكنند، از دو حال خارج نيستند. يا هاشمي را نميشناسند و يا ميشناسند. در حالت نخست اگر فرض كنيم هاشمي را با آن پيشينهي روشن و سوابق درخشان و آشكار نميشناسند، ميتوان گفت اصولاً اهل شناخت نيستند و به طريق اولي شما را نيز نميشناسند. در حالت دوم اگر فرض كنيم كه هاشمي را ميشناسند و با اين حال عليه او شعار ميدهند و به او اتهام ميزنند، داستان بهگونهي ديگري خواهد بود. آقاي دكتر! تاريخ، درسهاي عبرتآموز و شگفتانگيزي براي جويندگان و مشتاقان دارد بهشرط آنكه قيل و قال دنياي سياست فرصتي براي پرداختن به تاريخ گذاشته باشد. مطمئن باشيد آنها كه به هاشمي با آن شخصيت و پيشينه رحم نكنند بهيقين به احمدينژاد نيز رحم نخواهند كرد. آقاي دكتر! تاريخ زماني قضاوت خواهد كرد كه گردوخاكها فرونشسته باشد، نكند آن روز ديگر فرصتي براي جبران نباشد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 0:25 توسط کورش هادیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من و سينه و بينهايت درد !
من و قلم و بيكران واژه ! يا پايمال انبوه درد خواهم شد ! يا از واژه ها، افقي خواهم ساخت، روشن، فراروي فردا ! كورش هاديان، دانشجوي دكتراي تاريخ ايران |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|