![]() |
![]() |
|
| قلم گوياترين ابزاري است كه از جانب انسان سخن ميگويد |
|
سنگ قبرها را كه ميخواني، يك در ميان، علت مرگ، تصادف است ! راستي ما مردم با خود چه ميكنيم؟ جادههاي ما يا به بيمارستان منتهي ميشود يا قبرستان يا دادگاه! سفرها لذتبخش و همراه با آرامش نيست! خودخواهي و سهلانگاري و بيانضباطي در پشت فرمان خودرو بيداد ميكند! قانون و تابلو و چراغ، احترام و فلسفهي خود را از دست داده! كمتر خانوادهاي است كه يكي از اعضاي اصلي يا نزديكانش قرباني حوادث رانندگي نشده باشند! چه سرمايههاي مادي و معنوي و انساني كه هر روز و هر ساعت، خاموش و بيصدا، بر باد نميرود! افتخار ما اين است كه آمار تلفات جادهايمان در دنيا حرف اول را ميزند! فرهنگ رانندگي در جامعهي ما در رديف ضعيفترين و منحطترين بخشهاي فرهنگي ماست. كسي رانندگي را جدي نميگيرد. رانندگي گاهي وسيلهاي است براي تفريح و وقتكشي و سرگرمي و گاهي اسباب كسب معاش و گاهي ابزاري براي نمايش داشتهها و كور كردن چشم رقيب و حسود و گاه وسيلهي ارضاي خودخواهي و لجبازي و غرور و امثال اينها و هرچه هست، رانندگي نيست! صدها فيلم و هزاران كتاب و دههاهزار داستان از آنچه بر قربانيان جادههاي مرگبار ما رفته ميتوان عرضه كرد! از نگاه من، مقصر اصلي اين وضعيت، عامل انساني است و عامل انساني يا راننده است يا تعميركار يا قطعهساز يا خودروساز يا راهساز يا مدير يا پليس و يا مجموعهاي از همهي اينها! و چارهي اصلي اين وضعيت ناخوشايند نيز آموزش است و فرهنگسازي! هر سال مهرماه كه از راه ميرسد خاطرهي اندوهبار از دست دادن روحالله، پسرعمويم، در حادثهي رانندگي تازه ميشود. جوان دانشجوي بااستعداد و بااخلاقي كه اميدها به آيندهي روشنش بسته بوديم. روحالله را كه از دست داديم آرزو كرديم كسي عزيزش را در حادثهي رانندگي از دست ندهد اما گويي داستان غمانگيز و كشندهي قربانيان اين جادههاي مرگبار و افسوس بيحاصل ما پايان ندارد. آنچه بر ما ميرود فاجعهاي انساني است كه هر يك، بيش يا كم، در آن سهمي داريم و براي پايان دادن يا دستكم كاهش ابعاد اسفبار آن وظيفهاي انساني و ملي و عقلي و شرعي. شايد اگر هر يك از ما بهسهم خود تلاش كند روزانه دستكم يك خطا و تخلف خود يا ديگري را كاهش دهد، حركتي جمعي و رو به پيش براي مهار اين فاجعهي بزرگ شكل بگيرد و به بار نشيند. نكند زماني چشم باز كنيم و به فكر بيفتيم كه خيلي دير شده باشد! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 8:46 توسط کورش هادیان |
|
|
ذهن و انديشه را نميتوان و نبايد محدود كرد اما زبان و قلم را ميتوان و بايد مقيد ساخت. براي همين گفتهاند آزادي در انديشه ، منطق در گفتگو. آنچه در نخستين مرحله به ذهن خطور ميكند اغلب خام است و ناسنجيده، محكنخورده و پالايش نشده! و براي آنكه بر زبان يا قلم جاري شود حتماً بايد از معبري به نام خرد و منطق بگذرد تا شايستهي عرضه به مخاطب شود. منطق قويتر، واژگان پختهتري عرضه ميكند و شخصيت والاتر، سخن عاليتر، اما لزوماً جايگاه بالاتر شخص به اين معنا نيست كه آنچه از ذهن و قلم او صادر ميشود حتماً انديشهاي گرانسنگ و سازنده است. گاه از جايگاهي كه بهظاهر بالاست، سخني شنيده ميشود كه هر ناظر منصف و مخاطب منطقي را به حيرت و افسوس واميدارد. اگرچه اين روزها تعداد چنين جايگاهها و سخنان و افسوسهايي چندان كم نيست اما آنجا كه پاي تحريف تاريخ و دگرگون نشان دادن واقعيتهاي مسلّمي در ميان است كه بسياري از ما به چشم خويش ديده و با همهي وجود لمس كردهايم، نميتوان ديده فروبست و خاموشي گزيد. اينكه روحيات فداكارانهي دلاوراني كه براي پاسداري از مرزهاي سياسي و اعتقادي كشور و باور خويش پاي در ميدان گذاشتند و از جان خود گذشتند، چه نسبت و ارتباطي با فيلمهاي وسترن امريكايي دارد، حكايت آسمان و ريسمان است و فرضيهاي نامعقول كه بسيار بعيد ميدانم مدعي نيز بتواند آن را اثبات كند. بزرگان گفتهاند در ناداني گوينده همين بس كه كه هر آنچه را به ذهنش خطور ميكند بر زبان راند و در سادگي شنونده همين كافي كه هر چه را بشنود راست پندارد و بپذيرد. عاجزانه از خدا ميخواهيم كه دشمنان داناي ما را آنچنان فراوان گرداند تا شب از روز نشناسيم و بيوقفه و پيدرپي گام به پيش برداريم و دوستان نادان ما را آنچنان اندك گرداند كه ناچار نباشيم هر بار از راه اصلي گامي به كناره نهيم و در پي يافتن پاسخي براي ذهنهاي آشفته و زبانهاي بيقيد و قلمهاي طغيانگر از حركت رو به پيش خويش بازمانيم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت 13:40 توسط کورش هادیان |
|
|
نميدانم چرا بياختيار ياد آن مهرماه سراسر آتش و اندوه افتادم كه روز اولي كه به مدرسه رفتم همكلاسيام بهجاي كتاب و دفتر و خودكار، قطعهاي از بمبي را همراه آورده بود كه هواپيماهاي عراقي با آن فرودگان اهواز را هدف گرفته بودند و سال تحصيلي 60 – 59 براي ما اينگونه آغاز شد و آن روز اولين و آخرين روز درس ما در آن مدرسه بود. نميدانم چرا بياختيار ياد مرداني افتادم كه در آن مهر خونين با دست خالي از سلاح و قلبي پر از ايمان به پيشواز پنجمين ارتش قدرتمند دنيا رفتند و غيرت و مردانگيشان اجازه نداد تا بهاناي بتراشند و توجيهي بياورند و عافيتي بجويند. نميدانم چرا بياختيار ياد نامرداني افتادم كه آن روزها با آنكه ميتوانستند اما گام پس گذاشتند و هزارويك توجيه و بهانه جستند و به كنج عافيت خزيدند و ايكاش به همين بسنده ميكردند و امروز طلبكار نميشدند و مردان حقيقي را كه از بد حادثه پس از جنگ زنده ماندهاند به باد تهمت و افترا نميگرفتند و خود را صاحب انقلاب و جنگ و شهيدان و همهي افتخارات ايران جا نميزدند. از ديدن اين همه دروغ و تظاهر و رياكاري و مردمفريبي و نامردي و بيتقوايي خسته شدهام. «رها» به زيبايي و هنرمندي سلسلهي مباركي از زادروز بزرگاني را در ماه مهر برشمرده كه گويا برخي از آنها براي دوران ما زاده نشدهاند. آيهي يأس نميخوانم. روزگاري سيدجمالالدين اسدآبادي در خارج از ايران مجلهاي را با هدف روشنگري جامعهي بزرگ مسلمانان منتشر ميكرد، دانشمندي اروپايي نسخهاي از آن را ديده بود كه پشت جلدش چهار حديث از پيامبر اكرم(ص) در وصف ارزش علم و دانش آمده بود، با تعجب فراوان ميگويد سيد! يكي از اين احاديث اگر از آن ما بود تمام مردم مغربزمين را براي جستجوي بيوقفهي دانش كفايت ميكرد! شما اين احاديث را داريد و اينقدر بيسواد داريد! سرمايههاي مادي و معنوي ما در دنيا بينظير است درست مانند قدرنشناسي و بيمسئوليتيمان! نميدانم در پاسخ پرسشهاي بيپايان نوجوانان و جوانان اين سرزمين چه ميتوان و بايد گفت كه توجيه و مغالطه نباشد و پاسخي باشد كه اگر اقناع نميكند دستكم بر ابهام و بدبيني نيفزايد. دوست عزيزي فروتنانه چندين پرسش را از آنچه در ذهن داشته برايم نوشته بود كه پاسخ دهم. غافل از آنكه دهها برابر آنچه او نوشته من پرسش بيپاسخ دارم. گمان ميكنم ذهني كه پرسشگر است، جستجوگر نيز خواهد بود و حتي اگر بهظاهر پاسخي آنگونه كه انتظار دارد،نيابد،اما فرجامي نيكو خواهد يافت. محفوظات و انبوه انباشتههاي ذهني نه ارزشي بهشمار ميرود و نه شخص را در زمرهي دانشمندان و انديشمندان قرار ميدهد. امروز ارزش ذهن به اندازهي پرسشهاي است كه دارد و راهي منطقي كه براي يافتن پاسخ در پيش ميگيرد. كافي است يكديگر را متهم نكنيم، هر يك از ما بهسهم خويش حرفي براي گفتن و قلمي براي نوشتن دارد، كافي است به هم اعتماد كنيم و خود را از شنيدن سخن يكديگر و انديشيدن دربارهي آن محروم نكنيم. اينگونه گسست بيننسلي به گفتگويي بيننسلي از نوع سازنده و مؤثر مبدل خواهد شد. كافي است جوان امروز گوشهاي از داستان ديروز را با علاقه و حوصله بخواند و جوان ديروز بخشي از سخنان جوان امروز را با دقت و حسننظر بشنود.
اينگونه، ميتوان چشم به فردايي دوخت كه شايستهي جوان
فرداي اين سرزمين باشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 10:36 توسط کورش هادیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من و سينه و بينهايت درد !
من و قلم و بيكران واژه ! يا پايمال انبوه درد خواهم شد ! يا از واژه ها، افقي خواهم ساخت، روشن، فراروي فردا ! كورش هاديان، دانشجوي دكتراي تاريخ ايران |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|